اسكندر بيگ تركمان

668

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

قزلباش تواند برداشت برداشته آنچه بماند سوخته و نابود كرده چنان نمايند كه از اين محال اصلا ذخيره بدست ايشان در نيايد و آغرق جدا كرده موكب همايون با لشكر سباى بر اطراف و جوانب [ 465 ] ايشان افتادند كه بعد از آنكه روميه پيشتر آمده از آب ارس عبور نمايند و لشكر از فقدان ذخيره و عليق اسبان بتنگ آمده اسب و لشكر زبون شده باشد در هر جا مصلحت باشد عساكر نصرت نشان بدفع ايشان پردازند . بدين نيت درست و عزم لايق كه در آنوقت مناسب دولت همايون بود بنوعى كه انديشيده بودند آغرق را جدا كرده به طرف النجق فرستادند و امير كونه خان را بكوچانيدن مردم ايروان مأمور گردانيدند و مشار اليه حسب الفرمان قضا عمل نموده رعايا را بجانب قراجه داغ فرستاده كسى چنان در سر راه نگذاشتند مگر قليلى كه در شعب جبال و جاهاى دور دست مانده بودند و چون اردوى كيهان - پوى از آغچه قلعه كوچ كرده در اوج كليسا نزول اجلال واقع شد و جغال اغلى بقارص رسيده عليخان بيك ايشيك آقاسى را كه همراه امان يافتهاى ايروان رفته بود عذرخواهى نموده در اثناى محاوره و استفسار احوال از او پرسيده بود كه سبب چه بود كه حضرت شاه در مقام لشكركشى درآمده بر همزن هنگامهء دوستى شدند مشار اليه جوابهاى مناسب وقت داده آخر گفته بود كه اى صاحب سعادت سبب چه بود كه سلطان مرادخان بعد از رحلت شاه جنت بارگاه نقص عهد و ميثاق پدران نموده مصالحهء كه چندين سال در ميان قرار يافته بود بر همزده عالم آرميده را بشورش آورد و تصرفات در ملك موروث سلاطين صفويه نمود جغال اغلى از اين جواب مسكت منبسط گشته او را رخصت آمدن داد و مكتوبى مصحوب مشار اليه نوشته سخنانى كه از عجب و غرور خيزد در آن مندرج بود از اينطرف نيز جواب مكتوب بر وجه مرغوب نوشته شده بتحرير پيوست كه شما در ثبات و قرار راسخ باشيد كه جنود قزلباش از قرب ايشان بعد اختيار نخواهد كرد و هر گاه مقدر الهى بوده باشد و وقت اقتضاى محاربه نمايد آن نيز وقوع يافته آنچه در مكمن غيب است بمنصه ظهور ميآيد . القصه چون لشكر روم بايروان رسيدند موكب همايون در رودخانه وادى نزول داشت از اين منزل مقصود سلطان كنگرلو حاكم نخچوان بكوچانيدن اهالى آن ملك و طهماسب قلى بيك غلام خاصه شريفه را بكوچ دادن اهالى جولاه مأمور فرمودند مردم بلدهء نخچوان كوچ كرده بمحال دزمار و قراجه داغ رفتند و مردم جولاه اگر چه تعلق تمام بدانمقام و مسكن قديم ايشان بود داشتند اما در اينوقت بجهة صيانت حال و حفظ اموال طوعا او كرها كوچ كرده بعراق رفتند و در دار السلطنهء صفاهان جنت نشان در كنار زاينده رود مسكن ايشان قرار يافته بتدريج خانه‌هاى به تكليف باغچه‌دار عمارت نموده اليوم سه هزار خانوار جولاهى در آنجا مقام گرفته از حوادث زمان امان يافته از غايت صفا و خرمى مكان از مسكن سابق فراموش كرده‌اند حضرت اعلى فوجى از مبارزان جلادت شعار را بجانب دست راست و دست چپ و مقابل روميان تعيين فرمودند كه روز بروز ار نزول و ارتحال ايشان خبردار بوده در هنگام فرصت دستبردها مينموده باشند و جمعى را كه بطلب ذخيره بيرون آيند بديار عدم فرستند و چون رايات جلال بنخچوان رسيد بجهة آنكه يكروز در آنجا توقف نموده جمعى را بجست و جوى غله و ذخاير مأمور گردانيدند و بحسب تقدير آسمانى شهر و مواضع و مزارع قريبه از حليهء آبادانى افتاده جائى كه قابليت نزول داشته باشد نبود و مهرهء ارباب تنجيم سلف خصوصا ملا محيى الدين انار و پيازى كرمان در احكام قران علويين كه در همين سال وقوع يافت تصريح بفتنه و آشوب نموده بود اكثر در آذربايجان بفعل آمده خرابى بنخجوان و بعضى محال راه يافت روز ديگر